نازی سنتر را دنبال کنید در ....
Follow us on Twitter Follow us on Facebook Watch us on YouTube
ثبت نام
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
Like Tree2Likes
  • 2 Post By مازار

موضوع: سير تحول و نقش و نماد در هنرهای سنتی ايران - بخش 2

  1. #1

    کاربر سایت
       
    امتیاز نازی سنتری
    340
    Array
    Cimg class="repimg" src="images/styles/DeFraction/reputation/reputation_pos.png" alt="" /> Cimg class="repimg" src="images/styles/DeFraction/reputation/reputation_pos.png" alt="" /> Cimg class="repimg" src="images/styles/DeFraction/reputation/reputation_pos.png" alt="" /> Cimg class="repimg" src="images/styles/DeFraction/reputation/reputation_pos.png" alt="" />
    ✠ عضو تازه کار ✠

    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    نوشته ها
    99
    سپاس ها
    578
    سپاس شده 531 در 113 پست

    ویترین مدال ها

    Font Size

    سير تحول و نقش و نماد در هنرهای سنتی ايران - بخش 2





    نشانی بخش پیشین:

    بخش 1





    نماد هاي هندسي برگرفته از طبيعت

    - مفاهيم مربوط به آتش، خورشيد و ارنباط با فلزكاري.

    آتش در متون كهن

    درباره ی چگونگي كشف آتش در شاهنامه فردوسي كه سندي كهن از تاريخ باستاني ايران زمين است، اين گونه بيان چیز هایی شده است: هوشنگ (پادشاه كياني) با چند تن از نزديكان از كوه مي گذشتند كه اژدهايي سياه نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگي برداشت و به سوي اژدها رها كرد سنگ به كوه برخورد كرد و آتش از برخورد سنگ ها برخاست:


    «فروغي پديد آمد از هر دو سنگ****دل سـنگ گشت از فروغ آذرنگ»

    از آن پس جشني به ياد اين روز برپاي مي گردد كه به جشن سده يا جشن گراميداشت آتش معروف است:

    «ز هوشنگ ماند اين سده يادگار****بـــسي باد چون او دگر شهريار»

    از موارد مورد توجه اين است كه هوشنگ مردم را به كارهاي دستي و صنعت و جدا كردن آهن از سنگ و ساختن ابزار آلات آهني مانند تبر و تيشه آشنا ساخت و كشت و زرع را به مردم آموخت و پختن نان و طبخ غذا و گله داري و استفاده از پوست حيوانات براي لباس را به مردم ياد داد.

    آتش در فرهنگ ايراني قدمتي بس ديرينه دارد سرزمين اوليه ايرانيان در محيطي سردسير واقع بود و در واقع تاريكي و سرما دو دشمن ديرينه ايرانيان محسوب مي شد و به همين جهت بود كه آتش نزد ايرانيان بسيار ارزشمند و مقدس به شمار مي رفت و اين باعث گرديد تا ايرانيان بسيار زودتر از اقوام و ملل ديگر به فوايد آتش پي برند و با كمك آن سنگ گران را ذوب نموده و به ابزار آلات مورد نياز خود تبديل نمايند به گونه اي كه اولين آثار و نشانه هايي كه براي هر دوره تاريخي به دست آمده از جمله اثر مفرغ، مس و آهن اولين نمونه هاي آن در سرزمين كهن ايران يافت گرديده. وجود كوره هاي متعدد ذوب مس حاكي از تسلط ايرانيان بر اين دانش دارد.

    در شاهنامه ي فردوسي برپايي آتش مقارن با دوران هوشنگ است و در دوره ي هوشنگ براي اولين بار قانون به وجود مي آيد:


    «وز آن پـس جهان يكسر آباد كرد****هــمي روي گيتي پر از داد كرد»


    كشف آتش رويدادي چنان مهم در زندگي نژاد آدمي بود كه هر قبيله اي استوره اي به يادگار از آن ساخته است. از نظر يونانيان ، آورنده ي آتش پرومته بود كه از نيروي عشق بهره مند بود و اين عشق را به پاي نوع بشر ريخت؛ و آتش انسان را در مقامي قرار داد كه فقط يك گام از خدايان پايين تر بود.

    فلز كاري در متوت كهن

    در آيين زرتشتي ايران، پس از اهورامزدا كه آفريننده بزرگ مخلوقات است، امشاسبندان نيز ستايش مي شوند. هر كدام از ايشان به يك جزء طبيعي اطلاق مي شود و آن را پشتيباني مي كند: آشا آتش را، وهومانا گاو را، زيساترا فلزات را، آرماييتي زمين را، هويوروآتات آب ها را، و آمرادات گياهان را. اين منطقي به نظر مي رسد كه محصولاتي كه زيساترا بايد حمايت نمايد فلزات - آن هايي كه سلاح ها از آن ها ساخته مي شود - باشد.

    اين نشان دهنده ي اهميت فلزات به عنوان منشع سلاح ها، است كه در يك آيين ديني براي آن خدايي در نظر مي گيرند و آن را مي ستايند. فصلي از سال (شهريور به معناي شهرياري مقبول) را به آن اختصاص مي دهند. هچنين در باورهاي حيات پس از مرگ در اين ذكر شده كه پس مرحله ي رستاخيز و تن پسين و داوري نهايي كه مرحله ي فرشگرد (نو شدن جهان) شروع مي شود، شهابي از آسمان فرو مي آيد كه همه ي فلزات و معادن را ذوب كرده و سيلي جوشاني از فلزات گداخته بر زمين جاري مي شود كه همه ي مردمان از پارسايان و بزهكاران در آن غوطه ور خواهند شد.

    در حالي كه اين سيل مهيب براي پارسايان چونان راه رفتن در رودخانه اي از شير گرم است ولي عذاب آن براي گنهكاران همانند عذابي آن چنين در اين عالم است و عبور از اين سيل نام دارد، باعث مي شود گناهان و معاصي گناهكاران به كلي از بين برود. «ور ايزدي» كه در شاهنامه ي فردوسي جنگ افزار پهلوانان از فولاد ساخته شده و كاوه رهبر نامدار ايراني آهنگر است.

    كاوه ی آهنگر

    يعني قوم لر و ايل بختياري يا پيشينيان آنان بوده اند. « ابرسن » نخستين تيره ايراني نزديك به بابل، كوه نشينان به گفته ی دياكونوف: «در همان زمان (اواسط هزاره ی سوم قبل از ميلاد) طايفه ی گوتي ها كه محتملا از نواحي كوهستاني زاگرس آمده...» بودند، حكومت بابل را مقهور و مغلوب ساختند. ولي بعدها اين طايفه از بين رفت و با اين همه در اواخر دوران «... بابل تمام فلات ايران را به نام همان اصطلاح قديمي گوتيوم مي نا ميدند اما پيروزي كوه نشينان زاگرس بر بابل و بيوراسب به چه دليل صورت گرفت؟

    به دليل پيدايي آهن يا فلز برتر در لرستان و گمان مي رود پيروزي كاوه بر ضحاك پيروزي آهن است بر مفرغ! و به همين دليل كاوه با نام آهنگر در تاريخ ما مشهور است. و چرا ايرانيان پيش بند چرمي آهنگران را درفش خويش قرار دادند؟ به دليل آن كه دانستند عامل پيروزي آنان همان فلز و پيدايي و روايي «آهنگري» است! به نظر برخي استوره دانان از جمله استاد فريدون جنيدي كاوه يك فرد نيست بلكه اشاره به نام قوم و قبيله ونژادي از كوهستان زاگرس است. در كوهستان زاگرس؛ ميان اصفهان و خرم آباد لرستان هنوز چهار روستا به نام كاوه وجود دارد!




    1. کاوه به طول 37-47 وبه عرض 52-33 درخرم آباد.
    2. کاوه به طول 13-47 وبه عرض 33-33درخرم آباد.
    3. کاوه به طول 47-47 وبه عرض 09-33 درخرم آباد.


    طول و عرض ها نشان مي دهد كه اين چهار روستا در نزديكي يكديگرند و اين خود نشانه ی يك قبيله و نژاد آريايي در آن حدود است . گرچه در شاهنامه فردوسي گفته نشده كه كاوه از كدام نقطه ی ايرانشهر بوده است، اما برخي شاهنامه هاي ديگر كاوه يا كابي را از اصفهان مي دانند! مي دانيم كه ايل بختياري و لرستان، و كوهستان زاگرس نزديك اصفهان است.


    كاوه ی آهنگر – مجسمه در اصفهان

    فردوسي نيز در دوران كاوه اشاره به روايي آهنگري در ايران مي كند:


    بــــــــيـــــــاريــــد دانــــنــــده آهنگران****يــــكــــي گــــرز ســــازيـــد، مارا گران
    چــــو بــــگــــشـاد لب هردو برساختند****بــــــــه بــــازار آهــــنــــگــــران تاختند
    هــــر آن كـــس كزان پيشه بد نامجوي****بــــه ســــوي فــــريـــدون نهادند روي

    مهمترين آثار فلزي به جا مانده از دوره ي ساسانيان ظروف نقره اي هستند كه شماري از آنان زر اندود شده اند. برخي از اين ظروف نقره اي داراي خط نوشته اند كه بيان كننده ي نام صاحب ظرف و مشخصه ي وزن آن است. در فتوت نامه ي آهنگران كه به دست رسيده (نقل از كتاب آيين جوانمردي) اولين فرض آهنگري با وضو بودن معرفي مي شود و هر عملي با آيه اي از قرآن قرين است.

    مخصوصا در موارد پتكه زدن (فتكه) آيه هايي ذكر شده كه از نور حكايت دارد مانند: «و الله نور السموات و الارض» و «الله من الشجره الاخضر نارا» همچنين است كه اولين استاد آهنگري را داوود پيامبر مي دانند و بقيه را شاگردان او .

    آشنايي با فلسفه ي نور

    از همان دوران كودكي هر گاه چراغي روشن مي شد صلوات مي فرستاديم و بدين وسيله مفهومي معنوي از نور و ارتباط آن با خداوند در ذهنم ريشه دوانيده بود و از طرفي به دنبال اين ارتباط بودم و مي پرسيدم چرا صلوات مي فرستيم؟ بعدها كه كمي بزرگتر شدم با اين توجيح خود را سرگرم كردم كه "چون پيامبر با وحي خداوند جهان را از تاريكي جهالت روشن كرده، روشن شدن چراغ نمادي از اين امر است و ما را به ياد پيامبر مي اندازد و صلوات مي فرستيم و اين برداشت، برداشتي كاملا شخصي بود – بدون هيچ مطالعه و تحقيقي در اين زمينه – حال كه به عنوان يك طراح وقتي تصميم به طراحي چراغ روشنايي دارم فكر كردم مطالعه اي عميق تر در
    زمينه ي فلسفه ي روشنايي در جهت دهي به طراحيم بسيار راهگشا باشد.

    ديدگاه اسلامي

    در قرآن، كتاب آسماني دين مبين اسلام، از نور به كرات صحبت شده و بهترين نمونه هست. علامه طباطبايي در تفسير اين آيه «الله نور السموات و الارض» به آن سوره اي به همين نام و آيه ي مي گويد: كلمه ي نور چيزي است كه اجسام تيره را براي ما روشن مي كند و هر چيزي به وسيله ي آن ظاهر و هويدا مي گردد ولي خود نور براي ما به نفس ذاتش و كشوف و هويداست و چيز ديگري آن را ظاهر نمي كند.

    چون وجود و هستي هر چيزي باعث ظهور آن چيز براي ديگران است مصداق تام نور است. از سويي چون موجودات امكاني، وجودشان به ايجاد خداي تعالي است پس خداي تعالي كامل ترين مصداق نور است و هر موجودي به وسيله ي او ظهور مي يابد و موجود مي شود. از امام رضا روايتي در اين باره هست كه مي گويد منظور از اين آيه اين است كه خداوند هادي اهل آسمانه و
    هادي اهل زمين است. كه اگر مراد هدايت عام باشد يعني رساندن هر موجودي به كمال لايق آن.

    از منظر باستان

    انسان هاي پيشين نور را سرچشمه ي حيات مي دانستند و آن را مي پرستيدند. مثلا در مصر يكي از مهمترين خدايان باستان رع يا خورشيد خدا بوده است، ميترا كه نامي براي فروغ خورشيد است خداي آييني آريايي ها بوده و در اين آيين نور با محبت و پيمان، پيوند دارد. آيين زرتشت آييني بر اساس تفكيك نور و تاريكي است و نور بر همه ي چيزهاي خوب، پاكيزگي، درستي و راستي دلالت دارد و در مقابل آن تاريكي منشا شر و بدي است.

    به روايت فصل اول از سفر تكوين، نخستين كتاب تورات، كار اصلي خلقت، «و خدا گفت كه روشنايي بشود و روشنايي شد» جدا كردن روشني از تاريكي بوده است در استوره هاي يونان باستان خداي هنر و آهنگري هفاييستوس مي باشد: هفاييستوس فرزند هرا و زيوس بود، در هنگام به دنيا آمدن يا لنگ بود يا خيلي زشت كه هرا او را از ناراحتي به زمين پرت مي كند كه در اثر اين زمين خوردن يك پايش مي شكند 9 سال در جزيره اي زندگي مي كند و در اثر جرياناتي دوباره به آسمان مي رود و باز به زمين مي افتد و آن پاي ديگرش هم مي شكند.

    اين ناموافق بودن تقدير از او خداي جنگاوري و خشم و آهنگري و البته زيور آلات و هنر مي سازد.





    هفاييستوس - خداي هنر و فلزكاري


    تا 800 هزار سال پيش كه استفاده از آتش آغاز شد استفاده هاي گوناگون از آن گرديد از گرم كردن تا پختن غذا و بيداري انسان و امنيت شبانه و شكار تا نيايش و پرستش آن و خلق خداي آتش. آتش در ابتدا براي انسان ها كاركردهاي رمزي داشته است و همه باورهاي مقدس به اين اعتقاد داشتند كه آتش عنصري اساسي است و نوعي وضع و حالتي است كه نمي تواند واقعيت انضمامي داشته باشد زيرا آتش صميمي در قلب و بر زمين و كائنات زنده است و هم در بهشت و هم در دوزخ قرار دارد.

    به گفته ی محمد بن احمد طوسي در عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات «...آتش زايا است اگر به درستي حفظ و مهار شود محرك توليد است و بخشنده ی نيروهاي جديد تا جايي كه در افسانه ها گويند كه ققنوس از شعله ايي كه اورا مي سوزاند جان مي گيرد و مادام كه آتش است جهان تابع قوانين است زيرا كه آتش است كه جامد را به مايع و گاز تبديل مي كند ...». آتش و نور مظهر وجود و وحدت است در بررسي استوره ها مي توان به تقدس آتش اشاره كرد زيرا آتش يا آگني در كتاب ودا – آذر در ايران – هستيا در يونان – وستا در روم – آگنيس سيزونتا در ليتواني – ستايش مي شد.

    دنباله ی طبيعي ستايش آتش تقديس شدن ان است كه در بين همه ی اقوام بوده و مظهر وجودي است كه در نزد ايرانيان با احترام آن را مي ستودند و از آن جا كه آتش مظهر نور است انسان هاي اوليه خورشيد را سرچشمه ی نور و روشنايي مي دانستند و زماني كه بر آتش آگاه شدند براي آن قدرت خدايي قايل شدند و خورشيد را مهم ترين محل تجلي آن دانستند حتي در دوران زرتشت هم از خورشيد به عنوان شريكي در فرمانروايان جهان ياد شده است و جلوس جمشيد شاه بر تخت را هنگام تحويل خورشيد به برج حمل نام گذاري كردند و هرمز از خورشيد و جمشيد به همراه 3 مورد ديگر به عنوان نيكوترين آفريده ياد مي كند همچنين اوقات شرعي نماز هم تاكنون با زمان 3 گانه خورشيد در آسمان معلوم مي شود نماز ماني به سوي آفتاب و ماه و نماز مسلمانان با طلوع و غروب خورشيد و قسم ياد نمودن خداوند در قرآن به خورشيد نشانه قداست نور و روشنايي است.

    تمثيل خورشيد در رمز پردازي هاي آييني بيشتر براي فرآيند مردن و حيات دوباره به كار رفته و حتي رمز سيمرغ است و خورشيد به عنوان خداي نور و روشنايي سرچشمه آن است.

    ايرانيان باستان از تاريكي نفرت طبيعي داشتند و پيروزي نهايي نور بر تاريكي يكي از خصايص ويژه اديان باستاني آنان است پس خورشيد به عنوان نماد متقابل روشنايي و تاريكي و نهايتا پيروزي نور است تا جايي كه بعدها در دين زرتشت از براي آتش آيين هاي عبادي قرار دادند كه يكي آتش افروزي جشن سده – شب چله – چهارشنبه سوري كه تماما با تقدس و بزرگداشت آتش مربوط است در گذشته جشن آتش را به منزله دعاي دفع اهريمن مي دانستند و به منزله ی تطهير و پالايش قبول داشتند زيرا آتش به اعتقاد آنان تنها عاملي بود كه (ور) مي كرد يعني داوري بود براي شناسايي خوب از بد كه نمونه ی آن در استوره ها ايران گذشتن سياوش از آتش هست و يا حضرت ابراهيم را در آتش انداختند و چون او پاك بود آتش گلستان شد و همچنين در اعتقاد مسلمين انسان ها پس از رسيدن به بهشت و جهنم بايد داوري شوند يعني افراد گنهكار براي بخشوده شدن و پاكي از گناه ابتدا در آتش سوزانده شده و سپس ور شوند و انگاه جايگاه آنها در بهشت برين است و يا اصطلاحاتي مانند قسم به نور – قسم به سوي چراغ است كه نشان مي دهد سوگند به آتش نزد ايرانيان سابقه ی كهن دارد و در گذشته اعتقاد داشتند كه خورشيد عامل نور و روشنايي و بيدار است و هر روز چشم خود را براي ديدن اعمال مردم باز مي كند همچنين در دوران گسترش آيين ميترا در ايران آن چنان نور و آتش تقدس داشت كه حتي بين ميترا و آتش ارتباط برقرار كردند و آتش را نماينده ی ميترا مي دانستند و در كنار آتش يا روبروي خورشيد به ميترا سوگند مي خوردند .

    در جشن هاي سده – چله – چهارشنبه سوري – مهرگان تماما از نماد آتش استفاده مي شود. سوري به معناي سرخ است و جشن چهارشنبه سوري جشن طهارت هاست و بخشي از آيين مهري است جشني كه به خورشيد در شب چله باز مي گردد و جشن سده جشن ظاهر شدن آتش توسط كيومرث است كه موفق به كشف آن شد كه نماد خورشيد است و ايرانيان باستان در دوازدهمين روز بهمن آن را جشن مي گيرند و آتش افروزي در شب اول فروردين ماه بر سر معابر از حضور هرمزد و بازگشت فروهران به سوي نوري باز گو مي كند كه بر كره خاكي مي تابد كه اين رسومات بعدها در دوره اسلامي تبديل به رسم هايي مانند روشن كردن شمع بر گور – شب جمعه – سفره عقد – بقاع متبركه – 3 شب چراغ روشن كردن بالاي سر مرده گرديد .


    نقش چليپا و خورشيد و ماه و ستاره به صورت هاي مختلف در تمدن هاي قديم ايران ديده مي شود كه همگي به نحوي يادآور آتش و نور هستند اين رمز ها را مي توان در تمدن هاي سيلك كاشان – تل باكون فارس – شوش خوزستان به عينه ديد كه بيشتر نمادين هستند چليپا يا صليب شكسته بر عناصر آتش و نور هم دلالت دارد و به همراه باد و آب و خاك عناصر يا آخشيك هاي مقدسي بودند كه در حال حاضر در عصر جديد مشخص شد كه اين عناصر 4 گانه طبيعي در تداوم طبيعت و كائنات نقش اصلي را بازي مي كنند.

    در آيات قرآن به صراحت از تقدس و اهميت اين 4 عنصر حياتي صحبت شده است و آن ها را نشانه ی يگانگي ذات خدا مي داند و حتي اين نشانه هاي طبيعت را مظهر تجلي توحيد دانسته و مشركان را به مبارزه طلبي مي خواند – آيات 10 و 11 سوره لقمان – آيات 20 و 21 سوره فجر – سوره نمل آيات 10 تا 13 – سوره ق – سوره اعراف – سوره مومنون.

    اولين بار در شوش خوزستان نقش چليپايي ظاهر شد كه قديمي ترين اثر بر روي آثار سفالين اين تمدن است كه اين رمز به صورت نگاره خورشيد و ماه و ستاره و آتش است و نشان از تقدس آسمان و خورشيد دارد (هرتسفلد باستان شناس آلماني طي تحقيقات و كاوش هاي خود در شوش به اين نماد برخورد كرد و آن را گردونه خورشيد نام نهاد اين نماد در كف يك ظرف قرار دارد كه متعلق به 5000 سال قبل است – كتاب باستان شناسي ايران باستان نوشته لويي واندنبرگ).

    در خشندگي نور ستارگان كه نمادي از آسمان است و خورشيد به عنوان عامل اصلي نور و گرما در نزد آنان تبديل به خدايي گرديد كه پرستش مي شد و چليپا تصويري بود كه فضا را به چهار قسمت تقسيم مي كرد و مر كز آن نقطه ايي قرار داشت كه محور چليپا است اين طرح به صورت پياپي در تمام تجليات روح هنر ايراني ديده مي شود به ويژه كه تشكيل دهنده ی آن يك فضا مثالي است كه قبل و بعد از اسلام عنصر غالب بر انديشه و تفكر و هنر ايراني اسلامي بود و نشان از نور و روشنايي دارد و همان نور طبيعي است كه با مظاهري مانند خلاقيت و روشني مرتبط مي باشد و به اين دليل است كه هنر ايراني در جستجوي نور و روشنايي است.




    آرامگاه داريوش بزرگ با طرح چليپا

    همچنين در اوستا اين نماد در مركز خورنه و يا فره ايزدي در شمايل نگاري هاي ايراني ظاهر شد و حتي در معابد زرتشتي هم خود را به صورت گنبدي بر چهار پايه نشان داد و باغ بهشت يا پرديس ايراني هم بر اساس آن پلان بندي شده است و نقش آن بر بشقاب هاي ساساني – نگارگري – باغ ها – نقش قالي – مساجد چهار ايواني تماما از اين نقش چليپا به عنوان نمادي از خورشيد و گردونه ی مهر استفاده نمودند و به اين علت است كه متفكران ايراني به ان اقليم هشتم يا عالم مثال گويند چليپا به عنوان مظهري از نور و آتش رمز چهار عنصر مقدس است كه بيانگر گردانندگي هستي بودند (آب – باد – خاك –آتش).

    رمزهاي آتش و نور ابتدا بر سفال ها آشكار شد كه كاركرد آن نشان از توسل به اين رموز در آيين مقدس ايران دارد بيشتر اين نقوش رمزي جنب جادويي داشتند و بر سفالين ها نقش مي شدند كه بيشتر به معابد تقديم مي شد و قصد آنان تبرك و تقدس غذا و نوشابه هاي مقدس بوده كه آن را از گزند و بدي در امان دارد؛ نمونه ی بارز اين نوع آثار قوري هاي لوله دار سيلك كاشان است كه در اطراف لوله ی آن بر روي بدنه ی ظرف نقش خورشيد را ترسيم كرده اند.



    قوري لوله دار سيلك با طرح خورشيد


    همچنين به علت تداوم تاثير نور خورشيد به عنوان نور الهي بر اين مواد سفالين هاي خود را در برابر خورشيد خشك مي كردند و از نيروي زايا و گرماي آن استفاده مي نمودند تا امكان زندگي جاويد را فراهم كنند اين باور آنان در شكل گيري عقايد مردم ايران باستان به روز رستاخيز و معاد را تقويت كرد ه است.

    حركت مدور چليپاي شكسته آن را به صورت نقش خورشيد تبديل مي كند كه ما را به تفكر وحدت بخشي و تمركز كه بعدها در اديان توحيدي به آن اشاره شد رهنمون است ذات و همزاد – رجعت به ازل – اتصال جهان پايين به بالا – وحدت با عالم مثال – وحدت در كثرت و كثرت در وحدت كه رمز توحيد و يگانگي خداوند است كه در تفكر و انديشه اسلامي داراي فلسفه عميق و معنوي است كه بحث در باره ان خارج از اين مقوله است .



    نقوش مختلف چليپا

    آتش در بين تمدن هاي باستاني ايران بسيار مهم بود كه يكي از اين تمدن ها ايلام در دشت خوزستان است از آن جا كه عناصر طبيعي نزد ايلاميان مقدس بود و يكي از مناطقي كه از نقوش رمزي بر آثار خود بيشترين بهره را بردند ايلاميان بودند سرزمين مردم ايلام در دشت خوزستان را سرزمين مقدس يا (هل تمتي) مي ناميدند زيرا كه به خدايان متعدد اعتقاد داشتند و حتي مردم بين النهرين از اين مردم بنا به اين دلايل مي ترسيدند زيرا سرزمين آنان را بلاد سحر و جادو مي دانستند.


    ادامه دارد....














    ویرایش توسط هومن : 11-03-2014 در ساعت 12:22 AM
    هومن and AmirEfrit like this.
    شهداشرمنده ایم ...

  2. 14 کاربر از پست مفید مازار سپاس کرده اند .

    .: Farid Reza :. (01-10-2013), AdLeR (01-10-2013), AmirEfrit (01-09-2013), Das Reich (01-09-2013), DevilInside (01-09-2013), Maestro Navid (01-09-2013), sallam (01-10-2013), unbekannter Soldat (01-10-2013), مهرداد (01-09-2013), هومن (01-10-2013), هرمزان (01-09-2013), پرويز فرزانه (01-09-2013), اهورا (01-09-2013), بهرام چوبین (01-09-2013)

 

 

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تولبار نازی سنتر